جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

ترانهٔ احساسی یک شخص- پرنده

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
ای روح های عزیز شگفت انگیز، محبوبانِ 'خداوند-ماپا'. امروز ۲۴ جولای است. فکر می‌کنم حدود ساعت ۱ است. بگذارید نگاه کنم. ساعت ۱ بامداد، پس از نیمه‌شب است. همین الان یادم آمد که چند روز پیش، یک شخص-پرنده آمد و روی شاخه درختی کنار چادرم نشست. این [شاخه] واقعاً درست کنار چادرم است. حدود نیم متر با ریشه، یعنی از پایین‌ترین بخش درخت، فاصله دارد. اما این درخت بسیار باشکوه است، بسیار بسیار بزرگ و بسیار بسیار بلند است و شاخه‌اش بسیار بزرگ و محکم است و تمام چادر مرا می‌پوشاند. بنابراین، در تابستان بسیار خنک است. خنک هست اما نه خیلی خنک، قطعاً. برای من خیلی خنک است چون سایه دارد، ولی خورشید هم از میان آن می‌تابد. گاهی در چادر من ممکن است حدود ۳۴ [درجهٔ سلسیوس] باشد، اما وقتی بیرون می‌نشینم، آن‌قدر داغ نمی‌شود. ممکن است حدود ۳۰ [درجهٔ سلسیوس] باشد. به‌هرحال اگر بیرون، زیر سایهٔ درختان باشم، هرگز احساس گرمای شدیدی نمی‌کنم. و نسیم بسیاربسیار دلپذیری وجود دارد.

خُب آن شخص-پرنده روی آن درخت نشسته بود، اما آن موقع صبحِ خیلی خیلی زود بود، من هنوز در چادرم نشسته بودم و ‌شنیدم... من هنوز در چادرم نشسته بودم و شنیدم... او "نر" بود، نه "ماده". آن شخص-پرنده را ندیدم، اما هرگز پیش از آن چنین صدایی با چنین لحن و آهنگی از اشخاص-پرنده نشنیده بودم. صدایش طوری بود که انگار هق‌هق می‌کرد و گریه می‌کرد. و همان چیزی را گفت که بیشترِ دیگر اشخاص-حیوان به من می‌گویند، مانند: "صلح اینجاست، نترسید." بله. از او سپاسگزاری کردم. اما من مشغول مدیتیشن و کنفرانس‌های دیگری بودم. بنابراین، فقط برایش آرزو کردم در مرحلهٔ بعد، هر نوع تکاملی را که انتخاب می‌کند، تکامل خوبی داشته باشد. بعد مجبور شدم به کارهای درونی‌ام ادامه‌دهم. از او نپرسیدم چرا این‌قدر احساسی و عمیق گریه می‌کرد.

خدای من، هرگز پیش از آن چنین بیان پراحساسی از یک شخص-پرنده نشنیده بودم. امروز از او پرسیدم چرا گریه می‌کرد. او گفت به این دلیل که دیده بود... او بسیار احساساتی و بسیار خوشحال بود، چون می‌توانست صلح را احساس کند، می‌توانست صلح را ببیند. گفت "صلح را احساس می‌کنم، صلح را می‌بینم"، این‌ها عین واژه‌های آن شخص-پرنده بود، و همچنین "صلح را می‌شناسم". او خیلی خوشحال بود و احساس سعادتی عمیق داشت.

و بسیاری از اشخاص-پرنده، اشخاص-سنجاب و بچه‌آهوها و دیگران، اشخاص-سگ هم، چیزهای مشابهی به من می‌گویند، حتی عنکبوت‌ها. عنکبوت‌های بزرگ نمی‌توانند وارد شوند، عنکبوت‌های کوچک به‌نوعی توانستند وارد چادر من شوند و چیزهای مشابهی به من گفتند. خدای من، داشتم می‌خندیدم و با خودم فکر می‌کردم: «آیا چادر من یا اطراف چادرم باغ‌وحش است یا چی؟» گونه‌های بسیار زیادی از اشخاص-حیوان می‌آیند و روز و شب به من می‌گویند: "صلح اینجاست. صلح اینجاست." دلیلش این است که آنها صلح را احساس‌می‌کنند. و به‌اصطلاح شاگردانِ 'خداوند' [تحت تعلیمِ]من صلح را احساس می‌کنند، افراد خوب صلح را احساس می‌کنند، انسان‌های پرهیزکار، انسان‌های 'خدا'دوست، و بسیاری از اشخاص-حیوانِ پاک، خوش‌قلب و پرهیزکار، صلح را احساس می‌کنند.

و این به‌نوعی با آنچه در دنیای ما رخ می‌دهد متناقض است. همانطورکه اکنون، برای مثال در چند کشور و همچنین با آمریکا جنگ‌هایی در جریان است. پس اگر آنها به خانه‌تان بیایند و به شما بگویند: «صلح اینجاست، نترسید»، آن‌وقت شما... اگر خودتان صلح را احساس نکنید، آن‌وقت باور نمی‌کنید. اگر به خانهٔ هر کس دیگری بروند و چنین چیزی بگویند، مردم آن را باور نخواهند کرد. پس فکر می‌کنم صلح اینجاست، اما فقط آن برکت‌یافتگان، روح‌های متبرک یا موجودات برکت‌یافته آن‌را حس خواهند کرد. و البته اشخاص-پرنده، اشخاص-سنجاب و عنکبوت‌، و حتی اشخاص-کرم‌ شب‌تاب، یا بزرگ‌ترها مانند اشخاص- آهو، بچه‌آهوها و مادران (اشخاص-)آهو، صلح را احساس میکنند. به همین دلیل نزد من می‌آیند و این را به من می‌گویند، گویی از من تشکر می‌کنند.

دفعه قبل به شما گفتم که شما یک خواهر دارید، همان کرم شب‌تاب. یک خواهر، چون در گروه ما، در انجمن ما، شما یکدیگر را خواهر و برادر صدا می‌کنید. هر کسی که تشرف گرفته باشد، او را خواهر یا برادر مینامید. اما وقتی گفتم کرم شب‌تاب یکی از خواهران شماست، در واقع منظورم را خوب بیان نکردم. منظورم این بود که او یک پیرو است، یکی از پیروان. و همهٔ اشخاص-پرنده، عنکبوت‌ها، اشخاص-آهو، اشخاص-سنجاب و غیره که با سپاسگزاری، تبریک و شادی نزد من آمدند تا این را بگویند، آنها از پیروان هستند.

آنها به‌خاطر سوپریم مستر تلویزیون می‌توانند به تعالیم من گوش دهند. ضمناً از همهٔ اعضای تیم، چه در دفتر اصلی و چه دورکار، و هر کسی که در تداوم فعالیت سوپریم مستر تلویزیون سهم دارد سپاسگزارم. باز هم دوباره و دوباره و دوباره از شما سپاسگزاری می‌کنم، زیرا شما سهم بزرگی در پروژهٔ بیداری بشریت و نجات آنها از خواب دارید تا آنها [انسانها] بتوانند خودِ واقعی‌شان باشند و خود را از درون یا بیرون به لطف 'خدا' بشناسند. تا افراد کمتری در جهنم، و افراد بیشتری در بهشت‌ها باشند.

نگران نباشید، بهشت‌ها هرگز آن‌قدر پر نخواهند شد که دیگر جایی باقی نماند یا چنین چیزی. در بهشت فضا یا زمانی وجود ندارد که نگران باشیم مبادا دیر برسیم، برای دیدن بوداها دیر برسیم یا فضای کافی نداشته باشیم. برای مثال، سرزمین‌های اعلی‌حضرت بودا 'نیو' بسیار وسیع و بسیار بزرگ هستند، و فقط ۶ میلیون و اندی نفر در آنها هستند. بنابراین، هر یک از آن‌ها حریم خصوصی، چشم‌انداز و فضای اختصاصی فراوانی برای خود دارند و هرگز احساس محدودیت یا ازدحام در کنار یکدیگر نمی‌کنند. هر یک تقریباً انگار نصف یک کشور را برای خود دارد، نه نصف سرزمین بودا را، بلکه تقریباً مثل نصف بعضی از کشورهایی که شما می‌شناسید، نه به بزرگی و پهناوری روسیه یا آمریکا، اما بزرگ، بسیار بزرگ. حتی هر یک از آن‌ها ملک یا قلمرویی به بزرگی، برای مثال انگلستان در اختیار دارد. اما با این حال، احساس نمی‌کنند که بیش از حد از دیگران دور افتاده‌اند. در چنین سرزمین بودایی‌ای، چیزی به نام فضا وجود ندارد. زمینتان هرقدر بزرگ باشد، احساس گم‌شدگی نمی‌کنید. زمینتان هرقدر کوچک باشد، احساس محدودیت نمی‌کنید. آنها فوق‌العاده زیبا هستند. چشم‌انداز و ادراک در آنجا با دنیای ما متفاوت است. توضیح آن دشوار است. فضا و زمان مانند دنیای ما وجود ندارد.

آن روز نخستین بار بود که صدای گریهٔ یک شخص-پرنده را شنیدم، آن‌هم آنقدر احساساتی. "وای خدای من!" وقتی نخستین بار شنیدمش، فکر کردم دچار مشکلی شده یا آسیب دیده یا چیزی شده، اما نه. گفتم: "آیا آسیب دیده‌ای؟" گفت: "نه." و بعد باید به کارهای دیگری می‌پرداختم. بیشتر پیگیری نکردم. پس امروز پرسیدم و او گفت: "نه، نه." فقط گریه‌ای از سر سپاسگزاری و شادی بود. تصور کنید، یک (شخص-) پرنده، یک شخص- پرندهٔ نر گریه می‌کرد آن‌قدر، آن‌قدر زیاد، بسیار احساسی، بسیار عمیق، بسیار پراحساس.

آه، آن نخستین بار بود که چنین گریه‌ای از یک شخص- پرنده شنیدم. او جیک‌جیک می‌کرد و می‌کوشید حرف بزند، اما بعد صدایش این‌گونه سرشار از احساس شد. وقتی نخستین بار آن را شنیدم، بسیار جا خوردم و فکر کردم: "آه خدای من، یک شخص-پرنده زخمی شده یا چیزی شده است." اما بعد او مدام می‌گفت: "صلح اینجاست، ترسی نداشته باشید." آن‌وقت دانستم، اوکی، او فقط با آن پیام آمده است، مانند دیگر موجودات حیوانی که پیش‌از او آمده بودند. همهٔ آنها بسیار خوشحال و بسیار سپاسگزارند. آنها فقط آمده بودند تا مرا نیز دلگرم کنند، تا به من بگویند که خوشحال‌اند، اکنون صلح را احساس می‌کنند، برای آنها نگران نباشم و نترسم. واقعاً، مسلماً سپاسگزار و بسیار خوشحال بودم که شنیدم همهٔ آنها چنین می‌گویند.

آه خدایا، احساس می‌کنم خوش‌اقبال‌ترین فرد جهانم که این‌همه اشخاص- حیوان آمدند و خبرهای خوب را به من رساندند، به من تبریک گفتند و این‌گونه سپاسگزار بودند و حتی روی شاخهٔ درخت گریه کردند. یک شخص- پرندهٔ نر. فقط می‌خواهم شما را از برخی رویدادهای زندگی‌ام آگاه کنم. پس نگران تنها بودنِ من یا چنین چیزی نباشید. من همراهان بسیار زیادی دارم- موجوداتی بسیار نیکو، نیک‌دل، و بسیار سپاسگزار از 'خداوند'.

حتی اگر در یک جسم فیزیکی هستم، در بسیاری از ابعاد گوناگون دیگر نیز هستم. پس نگران نباشید، همهٔ ما با هم مرتبط هستیم. من همیشه با همهٔ شما در ارتباط هستم. پس اگر به من اعتماد دارید، بگذارید به‌نحوی به شما کمک کنم. اگر درخواست کنید، به هر طریقی که بتوانم کمکتان خواهم کرد. برایتان دعا خواهم کرد. در درونتان و پنهانی درخواست کنید. هیچ‌کس نباید بداند. هیچ‌کس نباید بداند که از من پیروی می‌کنید. اشخاص- حیوان اهمیت نمیدهند. آنها می‌آیند و مانند پیروان رفتار می‌کنند، بسیار با احترام، بسیار سپاسگزار و بسیار دوست‌داشتنی‌، دوست‌داشتنی و بسیار خوشحال‌اند که اکنون صلح اینجاست. شاید تعداد به‌اصطلاح شاگردانم به‌اندازهٔ پیروانی نباشد که از قلمروی حیوانات دارم. پس اگر بسیاری از آنها احساس خوبی دارند، خوشحال‌اند، شادمانند، آرامش دارند، من هم بسیار خوشحالم، بسیار شادمانم، برایشان بسیار خوشحالم. و این بر من نیز اثر می‌گذارد. من هم احساس خوشحالی می‌کنم. چطور اشخاص-حیوان این‌قدر دقیق می‌دانند، اما بسیاری از انسان‌ها نمی‌دانند؟

بسیارخب، این فقط خبر مختصری برای شما بود. وقتی خبرهای بیشتر و ارزشمند بیشتری داشته باشم، آنها را برایتان خواهم فرستاد. با یکی از برادران تان تماس خواهم گرفت. با افراد زیادی تماس نمی‌گیرم، فقط با برخی که به‌طور ویژه برایم کار می‌کنند، در کارهای مربوط به مکتوبات. و برادران و خواهران دیگر در زمینه‌های متفاوتی کار می‌کنند. ما بخش‌های بسیاری داریم و کارهای متفاوتی انجام می‌دهیم. و من به کارها کلی رسیدگی می‌کنم. برای همین بسیار پرمشغله‌ام. باید تمرکز زیادی داشته باشم. پس اگر چیز جالب‌تری داشته باشم... یا شاید این را در یکی از گفت‌وگوها با دیگر پادشاهان بگنجانم. اکنون خیلی دیر است. نمی‌خواهم زنگ بزنم و دوباره برادرتان را بیدار کنم. او این روزها در حال کمک بوده تا 'اخبار فوری' جدید به شما برسد. پس عجله‌ای برای این کار نیست. امروز با برادرتان تماس نمی‌گیرم که دوباره بیدارش کنم. پس اگر چیز دیگری باشد، با شما صحبت خواهم کرد.

تندرست باشید، شاد باشید، نیک باشید، زیرا صلح واقعاً اینجاست برای شایستگان، برای کسانی که درکش می‌کنند. و اگر دیگران نمی‌توانند آن را بشنوند، نمی‌توانند احساسش کنند، و حتی هنوز جنگ‌ها را طولانی‌تر می‌کنند، یکدیگر را می‌کُشند، ما نمی‌توانیم کمکشان کنیم. نمی‌توانیم به کسانی کمک کنیم که قدردان عشق 'خدا' و آفریده‌های زیبایی که 'خدا' از زمان‌های بسیار دور به ما عطا کرده است نیستند. پس فقط از برکتی که نصیبتان شده لذت ببرید. اگر صلح را احساس می‌کنید، به صلح آگاهید، یا حتی می‌توانید صلح را ببینید، پس شاد باشید و سپاسگزار 'خداوند' باشید. از آن لذت ببرید، از این موهبت، از برکتتان لذت ببرید. برایتان خوشحالم. همین حالا لبخندی بزرگ بر لب دارم. شاید نبینید، اما لبخند می‌زنم. پس، لبخند بزنید، هر روز شاد باشید، و هر روز 'خدا' را سپاس گویید.

حتی اگر همهٔ پادشاهان و وجودهای بسیاری مرا 'خدا' خطاب کنند، احساس نمی‌کنم با شما تفاوتی دارم، زیرا همهٔ ما آفریدهٔ 'خدا' هستیم. حتی اگر من با 'خدا' یکی باشم، این به لطف 'او' است. و من 'اعلی‌ترین' قدرت را از الوهیت، از 'قدرت بنیادین کیهانی' می‌گیرم تا بتوانم به شما و به هر کسی دیگر کمک کنم که ممکن باشد. نه اینکه خود را از شما نیرومندتر بدانم یا چنین چیزی. پس نگران نباشید. مدت‌ها پیش، دهه‌ها پیش به شما گفتم گاهی مکاشفه‌هایی داشتم، گاهی آگاهی درونی داشتم که با همه‌چیز در اطرافم یکی هستم، با همه‌چیز در این جهان، از پروانه گرفته تا اشخاص- پرنده، حتی گل‌ها. آنها بخشی از تجربه‌هایم بودند. اما با اینوجود، همچنان خودم هستم و در این دنیای فیزیکی، نشانه‌هایی از انسان بودن را حفظ می‌کنم، مانند احساسات، وفاداری، شفقت، رحمت و دانش، دانش دنیوی، هر دانشی از جهان که لازم باشد، آن را حفظ می‌کنم.

بنابراین حتی اگر 'خدا' در جهان باشد، 'خدا' نیز تا حدی انسانی است. برای همین من با شما هستم، درکتان می‌کنم و با شما همدلی می‌کنم. برای همین اگر کسی آسیب ببیند، رنج می‌کشم؛ اگر هر شخص- سگی آسیب ببیند، رنج می‌برم؛ اگر شخص- سگِ من آسیب ببیند، رنج می‌برم؛ اگر شخص- پرندهٔ من آسیب ببیند، رنج می‌برم؛ همسایه‌ای (آسیب ببیند)، اگر بدانم، رنج می‌برم؛ اگر خوشحال باشند، من هم خوشحال می‌شوم. این همان ذات انسانی است که حفظ می‌کنم تا بتوانم با شما باشم. نگران نباشید که چه کسی مرا چه می‌نامد. هیچ علاقه‌ای ندارم که بابت چنین چیزهایی احساس خوشحالی، سرور یا اندوه کنم. فقط برای شما، برای بشر و برای همهٔ موجودات کار می‌کنم، برای هر کسی که بتوانم به او کمک کنم.

دفعه بعد با شما صحبت خواهم ‌کرد. تندرست باشید، متبرک باشید، شاد باشید، محبوب باشید و آنچه از 'خدا' دریافت کرده‌اید در اطراف بگسترانید. مهر بورزید، مهربان باشید، برای دیگران مایهٔ برکت باشید. سپاسگزارم! و ضمناً، خانم 'دی'، آن کرم شب‌تابی که دفعهٔ پیش درباره‌اش صحبت می‌کردیم یادتان هست؟ آن زمان که با من صحبت می‌کرد، سه‌ونیم ساله و هنوز مجرد بود. به‌دنبال یک جفت می‌گشت.

حالا درک می‌کنم چرا پیوسته خبرهایی از صلح می‌رسد، اما صلح واقعی را در جهان میان برخی کشورهای مهاجم نمی‌بینیم. حالا اگر صلح می‌خواهید، باید واقعاً صلح را در عمل پیاده کنید. از کارمای کشتار دوری کنید. دیگر گوشتِ اشخاص- حیوان را که کشته شده‌اند، نخورید. برای همهٔ شما آرزو دارم سلامت باشید و پایبند باشید به اصول 'کائنات': شفقت، نیک‌خواهی، رحمت، عشق، مهربانی و مراقبت. همۀ 'خدا' را دوست دارند!!!

Photo Caption: " زندگی را به یک جشن تبدیل کنید"

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
میان استاد و شاگردان
2026-08-06
2147 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-08-05
11936 نظرات
38:07
اخبار قابل توجه
2026-08-05
974 نظرات
علم و معنویت
2026-08-05
995 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود